این وسط چیکار میکنیم؟
بدِِبد یا خوبِ خوب
این وسط که باشی نمی تونی اونطوری که دلت می خواد لذت ببری. اینکه تو شک و دودلی باشی و هنوز دنبال اثبات خیلی چیزا باشی فقط عمرتو تلف کردی و آخرش هیچی حاصل نشد...
بدِِبد یا خوبِ خوب
این وسط که باشی نمی تونی اونطوری که دلت می خواد لذت ببری. اینکه تو شک و دودلی باشی و هنوز دنبال اثبات خیلی چیزا باشی فقط عمرتو تلف کردی و آخرش هیچی حاصل نشد...
الانم حسش نیست
بعدا می نویسم
خسی در میقاتو خوندم
از شخصیت جلال خوشم نیومد از طرز تفکرش از زاویه دیدش
میشه همه چیو یه جور دیگه دید
"دیشب سرم را که گذاشتم زمین، رفتم تا چهار صبح؛ که ورود یک دسته جدید حجاج خانه را شلوغ کرد و چراغ ها را زدند و همه سر و پا تطهیری و بعد مسجد النبی. بزرگترین غبن این سال های بی نمازی از دست دادن صبح ها بوده؛ با بویش، با لطافت سرمایش، با رفت و آمد چالاک مردم. پیش از افتاب که بر می خیزی انگار پیش از خلقت بر خاسته ای. و هر روز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن، از تاریکی به روشنایی. از خواب به بیداری. و از سکون به حرکت. و امروز صبح چنان حالی داشتم که به همه سلام می کردم. و هیچ احساسی از برای برای نماز؛ یا ادا در وضو گرفتن."
دلم میخواد صبح رو تمام وجودم درک کنم
فقط صبح میشه خدا رو دید چون تو شلوغیه روز گمش میکنیم
امروز صبح با کوک ساعت پا شدم ولی خاموشش کردم و داشتم فکر میکردم
به معاد و قیامت شک کردم
دنبال یه کتابی هستم تا به خودم اثبات کنم معاد وجود داره . نمیدونم چرا برام غیر قابل درکه؟ فکر کردن بهش آزارم میده
خدایا کمک
نتیجه اینکه نیم ساعت دیرتر رفتم سر کار
یادم باشه از هدف بنویسم...
گفت هیچی. بهونه آوردن چون سنت کمه قبول نمی کنیم. ولی به خاطر چادری بودنم رد کردن
همین
میلاد بانوی آب و آینه مبارک
مسخره ست
روز طبیعت برای تخریب بیشتر طبیعت
آقایون برای تعمیر آسانسور وارد سالن میشن، کسایی که معذب هستن حجاب کنن
چقدر این جمله غریب بود تو اون فضا
چقدر من غریب بودم
اصلا من اینجا چکار میکنم؟
کسی ککش نگزید
نمیدونم چرا فیلمبردار و عکاس محرم بودن اما تاسیساتی ها نامحرم؟
به معصومه پیام دادم من تصمیممو گرفتم
میریم حج بعدش ولیمه میدیم، من حوصله این قرتی بازیارو ندارم
دیروز بعد از ظهر که پیشش بودم بهش گفتم خیلی وقته که هیچ کتابی نخوندم یکی از کتاباتو بده
گفت رمان میخوای
گفتم نه
خسی در میقات جلال آل احمد داد بهم گفت متفاوته
بعد سر بحث باز شد گفتم دلت میخواد جای عروسی برین حج؟
گفت الان دلم نمیخواد.
منم در حد حرف موافق این قضیه بودم
اما دیشب تصمیمم جدی شد.
گفتنم خونه نیستم. از چه لحاظ؟
گفت ببینی متوجه می شی
فرداش تکرارشو دیدم
یاد این قضیه افتادم
نسترن که اومده بود خوابگاه اولش یه نگرانی داشت
یواشکی از سمانه پرسیده من اگه نماز بخونم بچه ها مسخرم میکنن؟
سمانه خندید و گفت اینجا همه نماز میخونن
بازم همزادپنداری کردم
اینکه صبا مثل من عادت به نوشتن داشت
یه سررسید دارم اسمشو گذاشتم سررسید لعنتی هر وقت ناراحت می شم توش می نویسم
همش میگم سر رسید لعنتی کی میخوای به سر برسی؟
اینگار غم و غصه ها پایانی نداره
یه تیتر زدم 94 همراه با شادی
لحظه های نزدیک به تحویل سال نوشتم کاش هیچ وقت از ناراحتیهام ننویسم کاش همش شادی باشه
اما این آتنا برای چندمین بار دلمو شکوند و بهم بی احترامی کرد
دفتر نود و چهارم خراب شد.
من آزارم به کسی نمیرسه
بزرگ فکر میکنم برا همین دلم براش میسوزه، هیچی بهش نمیگم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در زد
اوونقد خوابم میومد که خودمو به نشنیدم زدم
دوباره در زد
وای...ول کن نیست،پس چیه که میگن فقط یه بار در میزنه
خوابم پرید ...با اینکه دیگه خوابم نمیومد ،خودمو به خواب زدم
نمیخواستم باهاش رو به رو شم ،اگه درو براش باز میکردم ،مجبور بودم امتحانش کنم
گفت :امتحانم که ضرر نداره
گفتم :داره
گفت:میرم و بر نمیگردم
گفتم :دفعه قبلم همینطوری تهدید کردی،ولی بازم اومدی
گفت:خب پس تصمیمتو گرفتی
میدونستم نرفته و هنوز منتظره اما نمیخواستم شانسمو امتحان کنم دلم میخواست خودم برم در جایی را بزنم و خواستمو بخوام که به نتیجش مطمئن باشم ،نه اینکه شانس خودش پاشه بیاد در خونم
این نوشته مال چند سال پیشه یکی و دوسال پیش
الان اینطوری فکر میکنم
شانس پاداش کار خوبمونه
وقتی یه کار خوبی میکنیم بازتاب این کار خوب به ما بر میگرده و میگیم شانس بهمون رو کرده
پس همیشه خوبی کنیم، بدون چشم داشت و ایمان داشته باشیم یه روزی نتیجه شو میبینیم
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
به نام خدا
وسخرنا لکم ما فی سماوات و ما فی الارض
ازکائنات یاری بخواهید و ایمان داشته باشید که آن ها روح دارند و کلام شما را میشنوند و به یاری غیبی شما می آیند؛زیرا شما خلیفة الله وجانشین خداوند بر روی زمین هستید و تمام کائنات بایستی گوش به فرمان شما باشند.
اون چیزی که دنیا با عنوان راز ازش حرف میزنه همینه
راز خود ماییم و خدایی که از روح خود در ما دمید...
این همون رازی هست که اونا نمیتونن درکش کنن