...سر انجام پس از گذشت از هفت وادی، تنها سی مرغ به مقصد رسیدند.
(هفت وادی یا سرزمینی که انسان برای رسیدن به معبود و معشوق طی می
کند.راهی پر از سختی و مصیبت ... کسی که به انتهای راه می رسد، بازنمیگردد زیرا
دیگر این دنیای مادی برایش ارزش ندارد.)
چون بر بالای کوه رسیدند روشنایی را دیده اند اما از پادشاه این دو
عالم خبری نیست
خسته و نا امید و بی حال و ناتوان بر روی زمین افتاده بودند که همگی
در خواب دیدند یکی میگوید:
در خود بنگرید چون خدای حقیقی خود شما هستید.
باید از خود جدا شد تا به خود رسید.سفری از خودمان به مقصد "خود
حقیقی مان"
در درون هر انسانی قدرتی است و آن همان شعله ی خدایی ست، همان روح خدا
که در آدمی دمیده شده، اما خاموش شده ، فسرده شده ،فراموش شده است.
باید خود را از پلیدی ها و زشتی ها و بدی ها جدا کرد و خود خالص شد.خودی که از هفت وادی گذشت
از زندان "خویشتن "جدا شد... کلید قفل این زندان ، عشق
است.عشقی که بتواند ایثار را معنی
کند.بتواند آدمی را تا قله ی بلند اخلاص برساند.عشقی که بتواند به انسان توجیه کند
که خودت را نفی کن، تا به اثبات برسی...
من و عطار و شریعتی(با دخل و تصرف)