بیکرانه
در انتهای هر سفر
در آینه
دار و ندار خویش را مرور میکنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سر پوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بی کرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم کشته ام ،کجا
ندیده ای مرا؟
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 4:11 توسط varesh
|