؟
افراد زیادی با ژست های مختلف روی صندلی های سالن انتظار نشسته بودن.
یکی روزنامه تو دستش گرفته بود و خودشو باد می زد.
یکی هنسفری تو گوشش گذاشته بودو توی دنیای خودش سیر می کرد.
یکی هم پاروپا گذاشته بود و دست به سینه غرق در تفکر
عده ای مشغول گپ و گفت با هم دیگه
اغلب هم چشم دوخته بودن به صفحه گوشیهاشون و باهاش ور می رفتن.
چیزی که تونست مسافرا رو از اون حالتا دربیاره، ورود یه زن وشوهر بود. یه پیرزن و پیرمرد که بلند بلند با هم حرف می زدن و گاهی با هم جرو بحث می کردن؛ با این وجود می شد فهمید همدیگرو دوست دارن و سال های زیادی در کنارهم خوش بودن.
جمعیت حاضر خنده شون گرفته بود از رفتارهای این زن و شوهر و تحقیر آمیز نگاشون می کردن.
یکی از بالا که شاهد تمام این وقایع بود پرسید:
کجاش خنده داره؟
خنده داره که آدم خودش باشه، فیلم بازی نکنه، راحت لباس بپوشه ،راحت حرف بزنه؟
نه...آدم که پیر میشه عقلش کم نمی شه...بی شیله پیله تر میشه.صاف و ساده میشه.
می شکنه و خیلی چیزای دیگه رو هم تو وجود خودش می شکنه مثل غرور و منیت.
آدم که پیر میشه افتاده تر میشه.
پیر زن و پیرمرد بدون توجه به آدمای اطراف و خنده هاشون روی صندلی نشستن.
اینگار واقعا کسیو نمی دیدن یا اصلا براشون مهم نبود دیگران چی فکر می کنن درموردشون
لابد براشون خنده دار بود بخوان با رفتارهای ساختگی ،یه جور دیگه خودشونو جلوه بدن.